صلح،همیشه كبوتری سفید نیست
صلح، میتواند پیر زنی آرام باشد
كه دارد طناب دار تو را میبافد
میتواند نوری باشد
كه از چراغ دشمن میتابد
روشنایی نیست
مرگْ آشكاریسْت
مادرم ميگويد:
صلح براي من همين كبوتران كنار پنجرهاند
ببين
كبوترها بدون لب هم،همديگر را ميبوسند
من معتقدم
صلح چيزي جز جنگ براي آرامش نيست!
چه كسي ميداند!؟
آنكه ميميرد براي صلح
يا آنكه ميماند براي جنگ
با احترام به صلح
من میجنگم
صلحِنوبل را به شما ميبخشم
من ميجنگم ،تا تانكها ديرتر به شهر برسند
سرباز نیستم كه برای وظیفهام بجنگم
قهرمانی هستم كه برای عقیدهاش میجنگد
-«با ایمان به شكست خودم مینویسم
جنگجویی كه میجنگد و شكست میخورد
شَرف دارد
به جنگجویی كه نجنگیده زنده ميماند»
مهربان
فانوسی نيست
اگر نه
هیچ كشتی عاشق دربهدری دریا نیست!
آنقدر لب داشتیم
كه بشود تا ابد همدیگر را دوست داشت
اما،هیچ كس چگونه بوسیدن را به ما یاد نداد
برای صلح یك بوسه جنگیدیم
بی آنكه بدانیم
آخر هر دعوایی آشتی نميشود !
بي آنكه بدانيم
صلح يعني مادر
يعني دو ياكريم زير شيروانيخانه
بدون لب همديگر را بوسيدن
با احترام به صلح
من ميجنگم
